|
خودم+خودم
|
اما منو حتی یه بار توی خودش نگه نداشت
دلم مثه یه بادبادک از روی دیوار میپرید
فراش پیر مدرسه به گرد من نمیرسید
فردا ولی ناظممون بغضم میشکست تو گلو
دستای من میموندن و ترکه خیس آلبالو
خطای خون مردگی رو کف دستام میکشید
صدای گریه ی منو گوشای اون نمیشنید
برپا بگو ای من من ! برجا نشستن بسه !
از روی دیوارا بپر مدرسه مثل قفسه
....................................................................
حالا بزرگ شدم ولی دیوارا باز دور منن
هنوز برای هر فرار ترکه به دستام میزنن
مدرسه ی سکوت من زنگای تفریح نداره
زلزله ی ترانه هام دیواراش بر میداره
با هر ترانه یه دفه از روی دیوار میپرم
با هر پرش صدنفر اون ور دیوار میبرم
با اینکه روی دستای من خط کبود گریه هاس
خوب میدونم که مدرسه فردا پر از نور و صداس
بر پا بگو ای من من ! آخر جاده روشنه
ترکه خیس آلبالو یه جای قصه میشکنه
اما به خاطر داشته باش که " آب راه خودش رو پیدا میکنه!!"