تبليغاتX
تپش قلبamin hemmati
خودم+خودم

در بستـن،پیمـان مـا،تنهــا گـواه مــا شــد،خـــدا
تا این جهان،بر پا بُـوَد،این عشق ما بمانـد به جا


تمامی دینم به دنیای فانـی،شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری،خوشا قطره اشکی،به سوز عشقی،خوشا زندگانی


تــو اکنــون ز عشقـم گـریزانی
غمــم را ز چشمــم نمــی خـوانی
از این غم،چه حالم،نمی دانی

پس از تو نمـونم بـرای خـدا،تـو مـرگ دلـم را ببیـن و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم،گل هستی ام را به چین و برو

که هستم من آن تک درختی،که در پای طوفان نشسته
همـه شـاخـه هـای وجـودش،ز خشـم طبیـعـت شکسته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:34  توسط امین  |