تبليغاتX
تپش قلبamin hemmati
خودم+خودم

امروز هیچ ندارم، حتی یک زبان تلخ

باغچه خانمان

خشک و دلربا

بهشت کجاست؟ همین جا نزدیک زندگی!

زندگی ندارم! زندگی ام تمام شده.

سجاده ام کجاست؟ همین جا نزدیک زندگی!

باغچه خانمان!

پدر، سجاده ام کجاست؟

هیچ ندارم!
پدر، سجاده ام بیاور که هیچ ندارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:17  توسط امین  | 

نبسته ام به كس دل، نبسته كس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها راه راه من

 

ز من هر آنكه او دور ، چو دل به سينه نزديك

به من هر آنكه نزديك، از او جدا جدا من

 

نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي

كه تر كنم گلويي، به ياد آشنا من

 

ستاره ها نهفته ام، در آسمان ابري

دلم گرفته اي دوست، هواي گريه با مه

 

نبسته ام به كس دل، نبسته كس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من

-----------------------------------------------------------

شاید تو راه پله های زندگی یاد بگیرم چطور خودخواه نباشم تا...

 

شاید یه فرصت دیگه....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:21  توسط امین  | 

 

حالا خالی تر از همیشه ام، امروز تنها می نویسم

 

زندگی ام..

در این گرداب مجنون فرو می روم!

حالا پوچ تر از همیشه ام حتی پوچ تر از هنگامی که تهوع مردمک چشمانم بود!

سرابی طولانی در این گرداب

دری چشمانم را جذب می کند

در، اقیانوسی عظیم است مواج که از نزدیک شدن به آن هراس دارم.

اما.... خنده های وادارم می کند اقیانوس وحشت را بگذرم تا به.. شاید آشنایی برسم!
آشنایی برای فرار از تهوع....تهوع وجود آمده از این آشنایی!!!

 

باز هم همان احساس

با همه اما تنها!

تنهایی را احساس می کنم حتی با این دستهای زخمی که هیچ احساسی ندارند!

حالا می فهمم که چقدر نارسم! من... امین... گلابی!!!

------------------------------------------------------------------------

 

مثل پاورقی: یک تلنگر کوچولو برای یک گلابی نارس..

 

 

با کلنگی از جنس چشمانش

ریشه های قلبم می تراشد

چشمانی   سرخ   بنفش   آبی

و شاید آبی تر از آنی که بیرنگ بنماید

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:1  توسط امین  |