|
خودم+خودم
|
یک شب که زیرنورمهتاب بی هدف راه می رفتم به جایی رسیدم که فکرکردم بهشت است،اما وقتی که خوب نگاه کردم دیدم یک جایی از همین کره ی خاکی است که تمام زیبایی های دنیا رایک جا جمع کرده است و حتّی قشنگ تر از بهشت.
وقتی که خوب نزدیک شدم یک بیشه زارسبزدیدم.میان آن برکه ای بود، در وسط آن عکس ماه بود که می درخشید. همین طور که می رفتم به تک درختی که تنها درخت بید سرسبز آن جا بود،رسیدم،ایستادم و به فکر فرو رفتم که ناگهان صدای آشنایی را شنیدم صدایی که قشنگ تر از هر ترانه ای بود،وقتی خوب نگاه کردم دیدم که باغی پر از گل های یاس و نسترن است.
دوباره نگاه کردم و فکر کردم دو ستاره را دیدم که به من نگاه می کردند دو ستاره ای که از تمام ستاره های شب های تنهایی قشنگ تر بودند،اما نه ستاره نبودند نه چیزی قشنگ تر از دو ستاره بودند. دوباره خوب نگاه کردم که ماه را دیدم همان ماهی که توی برکه ی آب بود اما نه چیزی قشنگ تر از ماه بود. پس دوباره نگاه کردم،صدای قشنگی را شنیدم که مرا صدا می کرد ،خوب گوش دادم دوست داشتم که به این صدای قشنگ بیشتر گوش بدهم اما چیزی بود که نمی گذاشت گوش بدهم.
وقتی که چشمانم را باز کردم و خوب نگاه کردم فرشته ای را دیدم که جلوی من ایستاده است وقتی که خوب نگاه کردم و چشمانم را مالیدم چیزی را دیدم که از همه آن چیزهایی که دیده بودم قشنگ تر بود و آن کسی جز مادرم نبود.
او که عطر پیراهنش از بوی اقاقی هم خوشبوتربود آن باغ پر گلی را که دیدم، چادر نماز مادرم بود که قشنگ تر از یاس و بنفشه و نسترن بود، آن دو ستاره ای که دیدم چشمهای پرازمهرومحبت مادرم بود که قشنگ تراز ستاره های آسمان بود، آن ماهی را که دیدم صورت مادرم بود که قشنگ تر از قرص ماه بود.
آری مادرم بود که با صدایی زیبا مرا صدا می کرد و مرا از خواب زیبایی که می دیدم بیدار کرد ولی من خوشحال بودم که بیدار شدم،زیرا قشنگ تر از همه آنهایی که دیده بودم را دیدم.
آری مادر که از فرشته هم زیبا تر است
امشب آسمون چقدر سیاه بود
هیچی نداشت نه ستاره نه ماه.
اونجا فقط یک کره بود که بهش می گفتن
ماه.اما اون ماه نبود اون مثل ماه بود مهسا مانند.مهسا
یاد خواهرم افتادم دل تنگی واسه دیدن مهسا دوستت دارم
می خواهم یک چیزهایی بهت بگم
اما نمی تونم می ترسم قلب کوچکیت رو بشکنم
از دنیا از پست بودن آدمهاش
از نبودن صداقت از حیوون هایی که در کمین نشستن
و می خوان عشق رو به بازی بگیرن و دامن پاک طبیعت رو از ننگ پر کنن
اما اونها فقط می تونن ظاهر طبیعت رو از بین ببرن
اما نه باطن ش رو
اما من نه می خواهم وجود جسمانی ش صدمه ببینه نه وجود باطنی ش
امروز یک روز زیبا بود چون رنگش کرده بودم سفید
سفید
اما نه رنگ بی رنگی بلکه تموم رنگها
چون امروز خودم رنگ کردم نذاشتم کسی دیگه(مردم)رنگم کنن